خواهد سحت بودن اما به چه قیمت وقتی همچو سنگی است که یارای فریاد ندارد!

هنوز خواهی سخت بودن؟

هنوز خواهی فریاد خفه کردن!

چه بٍه به آدمٍ آدم واره، از نما؟!

فریادی خفه کش، اما فریاد خفه کردن نکن!

این فریاد..شاید فریادی خفه باشد،اما فریاد خفه کردن نیست!

پس..فریاد!

هنوز در تقلا برای نفس کشیدن بود

دیگر تحمل،هیچ نداشت!

دست و پا میزد..آب برایش مرگ آور بود،اما از کٍی؟

شاید کسی گلویش را گرفته بود..با دست؟..این دست،دستٍ آب؟

نه نه!! او همچین آدمی نیست!

به دست آب نه!

من..من ماهی نبودم؟

پس چطور؟