قلبم..دوباره قلبم و باز دوباره قلبم

تکرار تمامی یک دوران از نو

کوتاه و بلند شدن احساسات احمقانه ام

دل دادن و باز دل دادن و باز..

فکر میکردم دلی نمانده.فکر میکردم.دل که دادی..دل نمیماند.

دل دادم.باز دل دادم

طی میشود و طی میشود و باز دوباره از اول

این همه هجوم و حمله ی احساساتی نامعلوم

و باز قلبم

احساساتی بازیچه ی دست اطفار

حجمی سنگین که دوباره فشرده میشود

درد دارد..درد دارد

پوچی ابهام گونه ی ایست این درد

اما درد دارد..