قلبم..دوباره قلبم و باز دوباره قلبم
تکرار تمامی یک دوران از نو
کوتاه و بلند شدن احساسات احمقانه ام
دل دادن و باز دل دادن و باز..
فکر میکردم دلی نمانده.فکر میکردم.دل که دادی..دل نمیماند.
دل دادم.باز دل دادم
طی میشود و طی میشود و باز دوباره از اول
این همه هجوم و حمله ی احساساتی نامعلوم
و باز قلبم
احساساتی بازیچه ی دست اطفار
حجمی سنگین که دوباره فشرده میشود
درد دارد..درد دارد
پوچی ابهام گونه ی ایست این درد
اما درد دارد..
+ نوشته شده در ساعت 7 PM توسط مهلا
|