نفس کشیدن در این پایانه های سال
آه که زود به پایان خواهد رسید..!
این صدای جنجالی من...
این خنده ها..
این آرزوی ناتمام تمام شده ام!
و این تیره روشن پُر ِ خالی ِمن
این تگرگ های سنگین که بر من می آیند...
هیچ دستی نیست!
هیچ نگاه پیاپیی نیست
تگرگ ها بر من سر می خورند حتی چتری هم نیست
تنها شنوای صدای جنجالی من آن مرد نا شنواست..
او که تنها او را احساس می کند،
او که همه جا هست و نیست..!
این چه صوتی است...
این پستی نگاه،این پایانه های سرد
این تگرگ ها ...
این دستانی که نیستند و این پُر ِ خالی من...
این خنده ها ...خنده هایی که می گریند
و این صدایی که آن مرد گویی می شنود..!
+ نوشته شده در ساعت 9 PM توسط مهلا
|