شب به من می نگرد..

و سحر هنگام سپیده چشمان تو خواهد آمد..

کِی این نگاه خیره خود را خواهد ربودن از این من..

شاید دوباره یلدا شده است..!

خواهند یلداهایی که  دیرینگی غمم را تازه کنند..

دیرینگی..

این دیرینگی که مرا از همه چیز دور کرده است

..

تو

من

سپیده چشمانت..

 هنگام که همراه آفتاب این یلدا تمام شود..