دنیام...

دنیای من..خب من دنیام کوچیکه خیلی کوچیک..

دنیام: دنیام خب..دوس دارم یه دنیا کتاب باشه من توی اون همه کتاب گم شم..آره گم شم!

نه درس نه مدرسه نه هیچکس من و من و من و کتاب فقط همین..هر وقتم خواستم تو..اما هر وقت

دوست داشتم..

وقتی دیگه چشام انقد که کتاب خوندم خسته شد از جام بلند شم لیوانه چای یا اون قهوه ی خوش دم 

به قول...بردارم با از اون شووووکولاتا که دوس دارم یه کشو قوسی به خودم بدم و برم

دمه پنجره پردَ رو بدم کنار و یه زمستونه همیشگی و نیگا کنم یا پنجرَ رو باز میکنم دستمو میبرم زیره

اون نمه بارووووونه نازی که میزنه یا پنجره بستس و بخار داغی که از لیوان میاد بیرون میشینه رو

شیشه و من روش قلب میکشم..!

وقتی هوا زیاد دلگیر میشه یا من تنهام (اما بازم نمیخوام کسی باشه) میرم اون آهنگ نازی که وای

خیلی دوسش دارم و میذارم ...خواهم تو شوی محبوبه دلم چون نرگس من دیوانه ی

من..رویت رخ من سویت ره من هستی چو بهشت کاشانه ی من پروانه ی من..

پروانه ی من بی تو چه کنم مستانه ی من...یا میرم سراغ دفترم و توش مینویسم از همه چی

همه چی...

همین اینه اونی که میخوام..این دنیامه کوچیکه نه؟!

اما وقتی خواستم باشی و نیستی چی....

تموم...!!!