بعضی وقتا یعنی یه وقتایی مثه الان آرزو میکردم که کاش هنوزم یه دختر کوچولو بودم..
که غصه هاش فقط به خاطره خراب شدن اسباب بازیاش بود و می تونس وقتی که اسباب بازیش خراب
میشد یکی دیگه جاش بخره..شایدم عین خودش و.
کاش الانم مثه اون موقع ها بود که خجالت نمیکشیدم یا چطور بگم آنچنان غروری نداشتم و هر وقت
دوس داشتم و از چیزی ناراحت میشدم میرفتم و سرم و میذاشتم رو پای مامانم و اون منو ناز میکرد..
کاش گریم و غصم فقط به خاطر اسباب بازیام بود..کاش الانم میشد همه چیو جبران کرد و جایگزین..مثه
اون موقع ها که اسباب بازیام خراب میشدن..
کاش شبا بالشم فقط به خاطره اینکه میخواستم فیلم آخر شب و ببینم و بابام میگفت وقت
خواب خیس میشد نه به خاطره چیزه دیگه..
کاش هنوزم بچه بودم..کاش!..
کاش هنوزم دلم با یه بستنی خوش میشد..کاش!
کاش هنوزم یه قلب سالم داشتم کاش..
کاش هنوزم درگیر یاد گرفتن جدول ضرب بودم..
خدایا کاش هنوزم شبا به امید اینکه فرشته ی مهربون زیر باشم جایزه میذاره بخوابم..
من الان ..حس میکنم دنیام به هم ریخته..
شایدم اصلا حسی ندارم.
اما اگه زندگی اینه نمی خوامش نمی خوامش..
کاش هنوزم بچه بودم..یه دختر کوچولو که دلش با شکلات تلخ خوش بود.