شاید باورتون نشه..فک نکنین من تخیلیما نه!..

اما من بالاتر از ابرا بودم!!..اونجا ابرا مثه بالشای نرم سفیدین که دلت میخواد بپری روشون،اما از ترس

جون این کارو نمیکنی!

شبش وقتی دستات و گذاشتی زیر سرت و داری به آسمون نیگا میکنی انگار ستاره ها از جاشون دارن

کنده میشن و..آره دارن میفتن تو دستت الان میگیرمش الان میگیرمش..!

 یهو یکی همه چیو خراب میکنه. مهلا  مهلا مهلا

(ای مرض..!)..الان گرفته بودمش،

خوب نمیدونم ..از آسمون؟..از درختا؟..........انگار دوباره زمستون شده بود!

اما همه جا نقطه بود..نقطه نقطه نقطه نقطه نقطه!