خرت..خرت..
خرت خرت نحس گونه ی ناخنهایش بر در موهای تنم را سیخ مینمود.
هنوز هم برای آزاد شدن در تقلاست و گریه میکند، نه.. زجه میزند!
اگر..اگر..
هنوز به دنباله ی این اگر بود که صدایی سبک به گوشش رسید..
نگاه کرد..
انار ها میرقصیدند!...
درون آب.
از کجا؟
پاچه های شلوارش را بالا زده بود، در آب شناور بودند!
...پاهایش.
آزاد شده ..
پس انار ها؟،
رقصشان؟
+ نوشته شده در ساعت 5 PM توسط مهلا
|